چند دقيقه اي کنار پنجره نشستم... خيره به بيرون... روي کامپيوتر هم صداي استاد پرهيزکار رو گذاشته ام... صداي آيات خدا توي گوشم و خود آيات جلوي چشمم...
نه... قرآن نميخوندم... بيرون رو نگاه ميکردم... محو تماشاي آيات خدا...
باران!
صداي قرآن و.... باران...
برام يه سوال پيش اومده... باران ، اشک آسمان خدا هست يا پاداش خدا؟
آسمان از بيچارگي ما داره گريه ميکنه و دلش براي ما سوخته و داره از نعمت هاي خدا به ما هم ميرسونه يا پاداش اعمال مردم يک شهر؟
شايد براي هرکسي يه جوريه... براي بعضي ها شادي آسمان خدا و بعضي ها هم بغض آسمان خدا...
امروز آسمان براي من ابري ابري ابري ابري ابري هست!... امروز آسمان براي من خيلي گرفته بود... بغضش ترکيده و داره اشک مي باره... شايد بخاطر اينه که منم امروز خيلي دلم گرفته... اگه سر کار نبودم ، شايد منم............
"انّا صببنا الماء صبا؛ ما آب فراواني از آسمان فرو ريختيم" و تمام نهرها و چشمهها و قناتها و چاههاي آب، ذخاير آبي خود را از باران ميگيرند. عبس، (80)، آيه 21.





